"در نتیجه، نسبت جنسیت به فرهنگ همانند نسبت جنسیت ذاتی به طبیعت نیست؛ جنسیت ضمنا ابزاری ست فرهنگی/مفهومی که توسط آن مفاهیمی چون "ذات دارای جنسیت طبیعی" یا "جنسیت ذاتی طبیعی" شکل می گیرد و سپس به مثابه پیش شرط و امر ثابت هر گفتمانی و مقدم بر فرهنگ تلقی می شود. در چنین شرایطی جنسیت بستر سیاسی خنثایی ست که فرهنگ بر آن سوار است."

جودیث باتلر، مشکل جنسیت


مجسمه ساز بودن برای مهسا طهرانی بهانه ایست برای به چالش کشیدن هنر هنجارگرای مردانه و محافظه کار؛ چه در استفاده اش از ای که با مجسمه سازی در راستای هنجارگرایی اقتدارگرا برخورد می کند. در مجموعه پیش رو، جسارت و جاه طلبی طهرانی در دست و پنجه نرم کردن با مفاهیم مادرانگی و جنسیت به عنوان برساخت های اجتماعی ستودنیست. در این مسیر او اشکال سنتی تولید شیئ هنری را دستکاری می کند، بوم سپید و برجستگی های ظریف اسپرم مانند در این مجموعه یادآور آثار مینیمالیستی ست؛ اما مینیمالیسمی که به فوران خون واژن، اشکال جنین وار و پیچان و انفجار ناگهانی شکاف سرخ بر سطح خنثای بوم آراسته است. این مجموعه "بستر به لحاظ سیاسی خنثای جنسیت" مورد اشاره باتلر را هدف می گیرد وبا نمایش جزییات مشوش کننده زایمان، به خصوص در بطن فرهنگ مردسالاری که تلاش دارد آنها را از انظار دور نگه دارد، طبیعی بودن پیش فرض های جنسیتی را مورد سوال قرار می دهد، اما در ضمن همان زبان فراگیر مردسالار را به مثابه ابزار بیانی اختیار می کند؛ در واقع امر خانگی را در جهت نافرمانی به کار می گیرد.


گلنار یارمحمد